سلام..... امروز بعد از گذشت ماه ها اومدم که بنویسم. انگار از یه راه دور میام. شکسته و خسته. بغض سنگینی دارم. مدتهاست که میخوام مطلبی بنویسم اما نمیشه. بارها میام به وبلاگم سر می زنم. این صفحه رو باز می کنم و همینطور میشینم و چشم می دوزم به این صفحه سفید ولی کلمات ازم فرار می کنن. منم صفحه رو می بندم و می رم سراغ کارهام. اما اینا مهم نیست. امدم برای یک دوست بنویسم واسه یه دوست خوب که خیلی دوستش دارم امیدوارم اون هم همین احساسو داشته باشه.
یه دوست خوب
یه دوست کسیه که منو به خاطر خودم قبول کنه.
یه دوست کسیه که در عین احترام گذاشتن بهت ایراداتت رو هم بهت بگه.
یه دوست کسیه که وقتی دنیا ازت رو بر میگردونه اون خودشو بهت نشون بده.
یه دوست کسیه که تو رو بشناسه و به همون اندازه تو رو دوست داشته باشه.
یه دوست کسیه که وقتی داری سقوط میکنی تشویقت کنه که بلند بشی و از نو بسازی.
دوستان نو خوشبختیشون ما رو میشناسن و ما اونا رو تو بدبختیامون.
دوستان واقعی حتی بعد از سالها جدایی دوستیشون رو تموم نمیکنن.
و اما، دوستان خوب پیدا کردنشون سخته ، ترکشون سخت تر و فراموش کردنشون غیر ممکن.
